به اندازه روزهای نبودنت دلتنگم!باباحاجی عزیزم

« به نام خدای خوبی ها و پاکی ها»


سلام. سلامی به اندازه دل دلتنگم !

بی تو برای زندگی انگیزه ای نیست .... تو تنها بهانه برای آمدن به خانه ات بودی! بی تو حتی عزیز هم توان راه رفتن ندارد! راحت نیست حرف زدن در مورد کسی که هروقت میرفتی خانه اش تو را با خواندن بیتی از اشعار حافظ و مولانا و... مهمان میکرد! چندوقتیه که دیگه حال درست صحبت کردن نداره! امروز که دیدمش دیگر صدایی نمیداد...

مات و مبهوت به آدمهای اطرافم نگاه میکنم! با بغض این کلمات را مینویسم...مینویسم تا کمی دل بی قرارم آرام شود !!!

و چه زیبا و غریبانه در شب تاسوعای حسینی آغوشت برای دیدار با پروردگار باز شد! چشمانت بسته و دیگر صدای نفسهایت شنیده نمیشود !

یادآوری این لحظه برایم سخت است.... سخت است از تو بنویسم. از تمام لحظه های در کنار هم بودنمان تنها لبخندهایت را به خاطر دارم.

راستی یادت نرود در دعاهایت مرا هم یاد کنی.

من جا مانده بسی محتاج دعایت هستم.


 


و چقدر قیصر امین پور  به زیبایی میگوید :

 

«حرف های ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود

آی ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود دیر می شود.... »


قصه تلخیست ؛ عادت , عادت به آدمها،به دیدنشان،به شنیدن صدایشان و لبخندهای گاه و بی گاهشان .....و ناگهانی رفتشنشان!....


کاش میدانستیم که عزیزانمان چقدر در کنار ما زنده اند شاید بیشتر از فرصت باهم بودنمان استفاده میکردیم!

 

و چقدر خوب بود این جمله رو همیشه بخاطرمون بسپاریم :

به هیچکس در این دنیا وابسته نباش حتی

سایه ات هم هنگام تاریکی تو را ترک میکند.

 

این روزها تنها جمله ای که مبینم :

در ستون تسلیت‌ها نامی از تو یادگاری

 

و در آخر اینکه  : اگر تنها ترین تنها شوم ،

باز هم خدا هست ...او جانشین همه نداشتن هاست.....

مدیریت برتر

جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد.

هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می دهد:

”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم.“

هنگامی که او محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از پیشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنند تا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند.

چرا؟

برای اینکه جری ذاتا یک فرد روحیه دهنده است.

اگر کارمندی روز بدی داشته باشد، جری همیشه هست تا به او بگوید که چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند.

مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم:

من نمی فهمم! هیچکس نمی تواند همیشه آدم مثبتی باشد. تو چطور اینکار را می کنی؟

جری پاسخ داد، "هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و به خودم می گویم، امروز دو انتخاب دارم. می توانم در حالت روحی خوبی باشم و یا می توانم حالت روحی بد را برگزینم. من همیشه حالت روحی خوب را انتخاب می کنم هر وقت  که اتفاق بدی رخ می دهد، می توانم انتخاب کنم که نقش قربانی را بازی کنم یا انتخاب کنم که از آن رویداد درسی بگیرم. هر وقت که شخصی برای شکایت نزد من می آید، می توانم انتخاب کنم که شکایت او را بپذیرم و یا انتخاب کنم که روی مثبت زندگی را مورد توجه قرار دهم. من همیشه روی مثبت زندگی را انتخاب می کنم."

من اعتراض کردم ”اما این کار همیشه به این سادگی نیست“

جری گفت ” همینطور است“

”کل زندگی انتخاب کردن است. وقتی شما همه موضوعات اضافی و دست و پاگیر را کنار  می گذارید، هر موقعیتی، موقعیت انتخاب و تصمیم گیری است. شما می توانید انتخاب کنید که چگونه به موقعیتها واکنش نشان دهید. شما انتخاب می کنید که افراد چطور حالت روحی شما را تحت تاثیر قرار دهند. شما انتخاب می کنید که در حالت روحی خوب یا بدی باشید. این انتخاب شماست که چطور زندگی کنید“

چند سال بعد، من آگاه شدم که جری تصادفا کاری انجام داده است که هرگز در صنعت رستوران داری نباید انجام داد او درب پشتی رستورانش را باز گذاشته بود و بعد ؟؟؟ صبح هنگام، او با سه مرد سارق روبرو شد

آنها چه می خواستند؟

درحالیکه او داشت گاوصندوق را باز می کرد به علت عصبی شدن دستش لرزید و تعادلش را از دست داد.دزدان وحشت کرده و به او شلیک  کردند.خوشبختانه، جری را سریعا پیدا کردند و به بیمارستان رساندند.

پس از 18 ساعت جراحی و هفته ها مراقبتهای ویژه جری از بیمارستان ترخیص شد در حالیکه بخشهایی از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت.

من جری را شش ماه پس از آن واقعه دیدم. هنگامی که از او پرسیدم که چطور است،

پاسخ داد، ” اگر من اندکی بهتر بودم دوقلو  می شدم. می خواهی جای گلوله را ببینی؟

من از دیدن زخمهای او امتناع کردم، اما از او پرسیدم هنگامی که سرقت اتفاق افتاد در فکرت چه می گذشت.

جری پاسخ داد، ”اولین چیزی که از فکرم گذشت این بود که باید درب پشت را می بستم“

”بعد، هنگامی که آنها به من شلیک کردند همانطور که روی زمین افتاده بودم، به خاطر آوردم که دو انتخاب دارم: می توانستم انتخاب کنم که زنده بمانم یا بمیرم. من انتخاب کردم که زنده بمانم.“

پرسیدم : ”نترسیده بودی“

جری ادامه داد، ” کادر پزشکی عالی بودند. آنها مرتبا به من می گفتند که خوب خواهم شد. اما وقتی که مرا به سوی اتاق اورژانس  می بردند و من در چهره دکترها و پرستارها  وضعیت را می دیدم، واقعا ترسیده بودم.

من از چشمان آنها می خواندم ” این مرد مردنی است.“

”می دانستم که باید کاری کنم“

پرسیدم ”چکار کردی“

جری گفت ”خوب، آنجا یک پرستار تنومند بود که با صدای بلند از من می پرسید آیا به چیزی حساسیت دارم یا نه“

من پاسخ دادم ”بله“

دکترها و پرستاران ناگهان دست از کار کشیدند و منتظر پاسخ من شدند.

یک نفس عمیق کشیدم و پاسخ دادم ” گلوله“

درحالیکه آنها می خندیدند گفتم: من انتخاب کردم که زنده بمانم. لطفا مرا مثل یک آدم زنده عمل کنید نه مثل مرده ها.

به لطف مهارت دکترها و البته به خاطر طرز فکر حیرت انگیزش، جری زنده ماند

من از او آموختم که هر روز شما این انتخاب را دارید که از زندگی خود لذت ببرید و یا از آن متنفر باشید. طرز فکر تنها چیزی است که واقعا مال شماست و هیچکس نمی تواند آنرا کنترل کرده و یا از شما بگیردبنابراین، اگر بتوانید از آن محافظت کنید، سایر امور زندگی ساده تر می شوند.

حال شما دو انتخاب دارید:

1. می توانید این داستان را فراموش کنید.

2. می توانید آنرا برای فرد دیگری تعریف کنید که به آن توجه کند.

 

انسان نمي تواند به گونه اي مستقيم حوادث زندگي خودش را انتخاب كند، ولي مي تواند افكار خود را انتخاب كند و با اين عمل به طور غير مستقيم، شكل حوادث زندگي خود را تعيين نمايد.

(جیمز آلن)

پانوشت :فعلا در خدمت دوستان هستم....التماس دعا